تبلیغات
بزرگترین سایت ادیان و عرفان| کتابدان

بزرگترین سایت ادیان و عرفان| کتابدان
خواندن کتاب زندگی بهتر 
نویسندگان
نظر سنجی
میزان رضایت خود را از محتوا و راهنمایی را در این سایت بفرمایید؟





صفحات جانبی

دانلود کتاب اخلاق زیستی

عنوان كتاب:  اخلاق زیستی

نام نویسنده:  استیون كلارك

نام مترجم:  محمدحسن محمدى مظفر

انتشارات:  باشگاه اندیشه

تاریخ انتشار: ویراست اول- پاییز 1386

 اخلاق زیستی از مباحث نسبتا جدیدى است كه در جهان غرب مطرح شده و اندیشمندانى را به خود مشغول كرده و كتاب ها و مقالاتى را پدید آورده است. به تازگى دو جلد كتاب با عنوان اخلاق زیستی(3) به فارسى ترجمه شده كه سرآغاز و نویدبخش شكوفا شدن این مباحث در زبان فارسى است. اخلاق زیستی با قضایاى كلى درباره جنبه هاى مختلف رابطه انسان با محیط زیست اش سروكار دارد. در ریشه یابى بنیان هاى فرهنگى بحران زیست محیطى كنونى، برخى(4) نگرش انسان محورانه به طبیعت را مسئول دانسته اند، نگرشى كه نخستین جلوه هاى آن به سفر پیدایش در كتاب مقدس مى رسد. آرنولد توین بى نیز در گفتگو با داى ساتسو ایكه دا، دانشمند ژاپنى، به این نتیجه رسیده كه دین مورد نیاز بشر كنونى همه خداگرایى كه (panthism) است كه احترام به منزلت و قداست كل طبیعت را تعلیم مى دهد و یكتاپرستى یهودى [و نیز مسیحى و اسلامى] توجیه گر بهره بردارى حریصانه بشر از طبیعت است، چیزى است كه بشر كنونى به آن نیازى ندارد. استیون كلارك، نویسنده نوشتار حاضر در پى آن است كه چنین دیدگاه هایى را به نقد بكشد. به اعتقاد او، همه خداگرایى دقیقا همان چیزى است كه ما بدان نیاز نداریم وایمان مسیحى همراه با دیگر ادیان بزرگِ داراى كتاب مقدس احترام به منزلت و قداست مخلوقات خدا را تعلیم مى دهند. مباحث مطرح شده در این نوشتار به دلیل اختصار وعدم سابقه ممكن است تا حدى سنگین و دشواریاب به نظر آیند؛ از این رو، علاقه مندان به تفصیل بیشتر در این زمینه را به كتاب پیشگفته ارجاع مى دهیم.

لینک دانلود از سرور اول

در همین موقع كه بیشتر متفكران جدید متقاعد شده اند كه طبیعت تمام آن چیزى است كه ما باید آرزویش را داشته باشیم، طبیعت دیگر پایان ناپذیر به نظر نمى رسد. من قصد پرداختن به بحران اول را ندارم، فقط اشاره مى كنم كه شواهد بر ضدّ «فراطبیعت باورى»(5) هنوز هم باید ارائه شوند. قضیه این نیست كه ما براى اعتقاد به این كه در وراى طبیعت چیزى وجود ندارد، دلیلى داریم، بلكه مطلب این است كه «ما» تصمیم گرفته ایم كه این احتمال را نادیده بگیریم. اما بحران دوم ظاهرا قطعى است.

در طى نسل ها، ما چنین مى پنداشته ایم كه تلاش هاى بشر توازن بنیادىِ فضا و ترتیبات جهان را پابرجا خواهد نهاد. اما احتمال دارد كه با همه این تحولات عظیم [تحولات مربوط به جمعیت، كشاورزى و استفاده از سوخت هاى فسیلى [كه در دوره زمانى كوتاهى حاصل شده اند، ما ناآگاهانه تجربه گسترده اى را با نظام خود این سیاره آغاز كرده باشیم.

اینها سخنان مارگارت تاچر(6) در 27 سپتامبر 1988 بود (Pearce 1989, 27). در واكنش به این بحران پاسخ هایى از «سطحى» تا «عمیق» ارائه شده كه نخستین آنها پیشنهاد فیلسوف نروژى به نام آرنه نیس(7) است. هواداران «سطحى نگر» حفظ محیط زیست صدمات وارده به منافع بشر را ناشى از برخوردى بسیار نسنجیده با ذخایر طبیعى مى دانند؛ اما «ژرفانگرانِ» آنها با اصرار بر این كه یكپارچگىِ كل منظومه زیستى(8) كره زمین تنها دغدغه حقیقى همه مردم روشن بین است، از تجدیدنظر اساسى در اهداف ما در این جهان جانبدارى مى كنند.(9) (Naess 1983)كسانى كه چنین طرفدارى عمیقى از حفظ محیط زیست را برابر با الحادى از نو جان گرفته مى دانند، مایلند كه «تفكر یهودى ـ مسیحى» (كه خود تركیبى آشفته از دو سنّت كمابیش متفاوت است) را به خاطر برترى دادن انسان بر سایر مخلوقات مقصّر بدانند. اعتراضاتى كه بر تقسیمات دوگانه انگارانه اى از این نوع شده، با ستایش كمابیش زبانى «ماده» موافق اند. در حالى كه پیشینیان ما «ذهن» و «ماده»، «روح» و «جسم»، «انسان» و «طبیعت» (و حتى «مرد» و «زن») را از هم جدا مى كردند، ما باید در عوض ارزشى را كه زمانى از ماده سلب شده، به خود آن نسبت دهیم. به علاوه جریانى ازاندیشه مدافع حفظ محیط زیست هم هست كه واقعیت خارجى را مورد اعتراض قرار مى دهد: در حالى كه علم براى اشیایى كه از تمامى ویژگى هاى نمادین یا ارزشى برهنه شده اند، اولویتى وجودشناختى قائل است، متفكران «عصر جدید» ـ با وام گرفتن از سنت پراگماتیستى ـ خود را به محیط زیست كاملاً مورد مشاهده كه سرشار ازچنین نمادهایى است، مشغول مى كنند. سرانجام در فرهنگ اخلاقى عامیانه عنصرى وجود دارد كه «امور طبیعى» را بر اخلاقیات متعارف برترى مى دهد.

این آموزه هاى مختلط به سرچشمه هاى دینى متمایز یعنى عریان گرایى(10) مى رسد، دینى كه هیچ یك از پیامبران آن مورد پذیرش خرد انسانى و آزادمنش نیست، با این حال ممكن است چیزى براى عرضه كردن داشته باشد. براى الاهیدانان و غیر آنان این نكته مهم است كه گرایش هاى غلطى را كه احساس دینى و دغدغه قابلِ تحسین حفظ محیط زیست ممكن است به وجود آورند، شناسایى كنند و براى زمین و ساكنان همنوع ما در آن دیندارى مناسبى را تدوین كنند. آرنولد توین بى،(11) مورخ مشهور، در گفتگو با داى ساتسو ایكه دا(12) در اوایل دهه 1970 چنین گفته است:

دین حق دینى است كه احترام به منزلت و قداست كل طبیعت را تعلیم مى دهد. دین باطل دینى است كه ارضاى حرص و آز بشر را به قیمت [هزینه كردن از [طبیعت غیربشرى جایز مى داند. نتیجه آن كه دینى كه ما باید اكنون بپذیریم، همه خداگرایى(13) است ـ بدان گونه كه در آیین شینتو(14) نشان داده شده است ـ و دینى كه باید اكنون از آن دست برداریم، یكتاپرستى یهودى و ایمان غیرخداباورانه پسامسیحیتى به پیشرفت علمى است، كه این اعتقاد را كه بشر اخلاقا مجاز است براى ارضاى حرص و آز خود از بقیه جهان بهره بردارى كند، از مسیحیت به ارث برده است.(15)(Toynbee and Ikeda 1976, 324)

من در این نكته با توین بى هم عقیده ام كه ما با بحران فاصله اى نداریم، اما مى خواهم بگویم كه همه خداگرایى یا آنچه آن را «عریان گرایى» نامیده ام، در تمامى شكل هایش دقیقا همان چیزى است كه ما بدان نیازى نداریم و اینكه ایمان مسیحى، همراه با دیگر ادیان بزرگِ داراى كتاب مقدس، همین حالا هم احترام به منزلت و قداستِ مخلوقات خدا را تعلیم مى دهد. دیدگاه هایى را كه او به نقد كشیده، حقیقتا غیرمسیحى و غیریهودى اند. ما نباید از سر ترس عقل یا دین حقیقى را رها كنیم.

حتى سطحى نگرترین هواداران حفظ محیط زیست قبول دارند كه ما وظایفى فراتر از آسایش كنونى مان داریم. كسانى كه به آنچه براى كودكان و نوادگان ما روى خواهد داد، توجهى ندارند آشكارا انسان هایى پست فطرت اند.

همه مى دانیم این كه عده اى بگویند كه پس از مرگ ما، چه باك از آن كه حریقى جهانى روى دهد، غیرانسانى و رذیلانه است. حق آن است كه ما بى تردید موظفیم كه منافع نسل هاى آینده را نیز به خاطر خود آنها مراعات كنیم. (Cicero De Finibus 3.64)

ما نباید به گونه اى زندگى كنیم كه باعث مشقت بیش از حدّ زندگى فرزندانمان شویم و نباید آنچه را كه مورد نیاز آنان خواهد بود از بین ببریم یا همه اش را مصرف كنیم. همان طور كه توماس جفرسون(16) همصدا با حقوق عرفى انگلستان تأكید مى كرد، ما بر خود زمین حقى نداریم، بلكه تنها حق بهره بردارى از مواهب قانونى آن را داریم: (White 1978, 223) ما زمین را از پدران مان به ارث نمى بریم، بلكه آن را به امانت براى فرزندان مان نگه مى داریم. لاك(17) مى گفت كه هیچ چیزى به منظور خراب كردن یا ازبین بردن در اختیار بشر قرار نگرفته است (Locke 1963, 332). البته لازمه این گفته آن نیست كه ما هرگز نباید ذخایر غیرقابل بازیافت را مصرف كنیم به این دلیل كه بهره بردارى از آنها، چیزى را براى استفاده فرزندانمان باقى نخواهد گذاشت: اگر آنها حق استفاده از آن ذخایر را دارند، ما نیز چنین حقى داریم. اما توصیه هاى عادى آینده نگرانه (كه دلواپسى براى همنوعانِ پس از ما را دربردارند) حاكى از آنند كه ما نباید بدون داشتن دلیلى موجه و بدون هیچ گونه كوششى براى استفاده از منابع دیگر، همه ذخایر طبیعى را مصرف كنیم. «بنابر دینِ زرتشت، كاشتن درخت، آماده كردن مزرعه، به دنیا آوردن بچه همگى اعمال ارزشمندند.» (Hume 1962, 180)

سوخت هاى فسیلى یكى از منابع انرژى اند كه مصرف آنها طبیعتا منجر به نابودى شان خواهد شد. تبدیل فلزات به ابزارآلات و سپس تبدیل آنها به زنگار و زباله هاى فلزى و گازهاى فرّار نیز مى تواند یك وقتى به پایانى اجتناب ناپذیر ختم شود. به هیچ وجه آسان نیست كه بگوییم چه زمانى تمامى سوخت هاى فسیلى و معادن فلز موجود به تفاله هایى غیرقابل استفاده تبدیل خواهند شد. روش هاى بازیابى بهبود مى یابند و اگر چاه هاى نفت خشك شوند، منابعى كه زمانى ارزش بهره بردارى نداشتند، به منابعى ارزشمند تبدیل خواهند شد. وقتى كه نرخ ها و روش هاى بازیابى متناسب باشند، حتى تفاله ها نیز ممكن است كاربرد داشته باشند. نتیجه آن كه پیش بینى هاى مربوط به پایان قریب الوقوعِ «ذخایر اصلى زمین» احتمالاً غلط از آب درمى آید. بى تردید، پیش بینى هاى انجام شده در بیست یا سى سال گذشته با اوضاع مذكور تأیید نشده اند. تصور نسل هاى قدیم آن بود كه سنگ هاى معدنى و قیمتى همانند موجودات زنده رشد مى كنند و معدنى كه همه اش استخراج شده مى تواند به تدریج خود را بازسازى كند. نسل هاى جدید به درستى مى دانند كه چنین منابعى «غیرقابل بازیافت»(18)اند، و تصویر معدنى كه همه اش استخراج شده را براى اشاره به آینده ما مناسب مى دانند. اما آینده مذكور ممكن است تا بدان حدّ دور باشد كه روش هاى زمین شناسى، كه حتى بر روى زباله هاى سمى كار مى كنند، واقعا منابعى جدید براى اخلاف دور ما به وجود آورند. حتى قبل از آن كه گذشت سال ها چنین سوخت هاى فسیلى جدیدى را فراهم آورند، ما از بازیافت ضایعات بهره اقتصادى خواهیم برد. برخلاف پندار برخى از هواداران حفظ محیط زیست، نه «ذخایر غیرقابل بازیافت» به اما آسانى قابل تعریف است و نه خلاقیت بشر محدود است. (see Simon 1981) مى توان پذیرفت كه در آینده نزدیك منابعى وجود خواهند داشت كه نسبت به منابع دیگر احتمال بازیافت شان كمتر و از بین بردن شان آسان تر است. شگفت این كه آنچه آسیب پذیرتر است محصولات بى جان دوره هاى زمین شناسى نیست، بلكه محصولات جاندار آن است. به یك معنا، درختان منابع قابل بازیافت اند به گونه اى كه ذغال سنگ چنین نیست. مقدار ثابت و محدودى از ذغال سنگ در پوسته زمین وجود دارد ولو این كه ما از آن اطلاع نداشته باشیم؛ مقدار توده هاى زنده كه در قالب درختان زمین گنجانده شده نیز محدود است، اما تا مدت نامعلومى (دست كم تا زمانى كه نور خورشید به پایان برسد) قابل باز یافت است. اما در حالى كه انواع بسیارى از گیاهان و حیوانات وجود داشته كه واقعا منقرض شده اند، از گونه هاى غیرجاندار نمونه شناخته شده اى وجود ندارد كه قطعا از میان رفته باشد. یك نوع، مادام كه افرادش باقى باشند، قابل بازیافت است؛ اما وقتى آنها از بین بروند، آن نوع براى همیشه منقرض خواهد شد. به نظر مى رسد كه لازمه این امر آن است كه هر كس، كه دلواپس حفظ جهانى قابل زیستن براى فرزندان خود است، باید از میان انواع زیست شناختى و انواع زمین شناختى، نسبت به عدم انقراض اولى عنایت بیشترى داشته باشد. این احتمال كه ما روزى تمامى ذخایر موجود روى، آهن و آلومینیم را «مصرف كنیم»، بسیار ضعیف است، به ویژه اگر روش هاى جدید بازیافت این عناصر را از «ضایعات» در نظر بگیریم. ممكن است تمامى سوخت هاى فسیلى را كه به آسانى در دسترس قرار دارند، مصرف كنیم، اما هیچ كس دقیقا نمى تواند بگوید كه پس از آن چه جایگزین هایى و در چه زمانى مقرون به صرفه خواهند بود. ما تاكنون تمامى دودوها(19) و كبوتران رهرو(20) و بسیارى از دیگر بومیان زیستگاه هاى ویران شده را كه هیچ كس از تعدادشان آگاه نیست، «منقرض كرده ایم» و از طریق حمله مستقیم و به طور مؤثرتر از طریق ویران كردن زیستگاه ها حقیقتا به نابود كردن گونه هاى منحصر به فرد ادامه مى دهیم.

بدون شك، پرسش این است كه چرا ما باید نگران باشیم. هواداران سطحى نگر حفظ محیط زیست كه خود را به نیازهاى آیندگان و به ویژه نوع بشر مشغول مى كنند، مى توانند خاطر نشان كنند كه منحصر به فرد بودن گونه ها ناشى از كاركرد تركیب شیمیایى آنهاست. موجودات زنده موادى تولید مى كنند كه با پیچیدگى و همكنشىِ كمتر هرگز قابل تولید نیست. تولید عناصرى از قبیل آهن یا كربن كه زندگى ما به آنها بستگى دارد، به اندازه شكل گیرى یك ابر نواختر(21) طول كشیده است، اما این فرآیند به خوبى فهمیده مى شود. براى پدیدآوردن ویژگى هاى طبیعىِ ساختار زیست شیمیایى ما (و زیستگاه مان) چهار میلیارد سال تغییرات تكاملى لازم بوده است. ما نمى توانیم مراحلى را كه به پدیدآمدن آنها منجر شده، ردیابى كنیم بلكه صرفا و خیلى به ندرت شى ء را از روى اجزاى اولیه اش بازسازى مى كنیم. برخى از مواد احتمالاً در هر موجود زنده اى یافت مى شوند؛ بسیارى از مواد تنها در یك گونه گیاهى یا حیوانى تولید مى شوند. چه بسیار از این مواد مخصوص هستند كه احتمالاً براى ما مهم بوده و ما آنها را نمى شناسیم و با توجه به پیشینه آنها مى توانیم از مهم بودنشان براى ما مطمئن شویم. همه اقلام دارویى مندرج در راهنماى دارویى جدید نظیر مشابه شان در عطارى هاى قرون وسطى از كارگاه طبیعت اخذ شده اند.آسیب رساندن به این كارگاه زیست شیمیایى بسیار بدتر از آن است كه یك آزمایشگاه چندین میلیون پوندى را بدون كمترین استفاده اى از آن منهدم كنیم. همیشه نمى توان خود را با این اندیشه تسلّى داد كه به آسانى مى توان از انقراض یك گونه جلوگیرى كرد: طبیعتِ عالمِ جانداران چنان است كه با تغییر یك چیز همه چیز تغییر مى كند. هرنوعى جزئى از محیط زیست انواع دیگر است، و زنجیره هاى علّى اى كه جهان را به هم پیوند داده اند، پیچیده تر از آن اند كه بتوانیم از قبل دقیقا آنها را نمونه سازى كنیم.

آیا نتیجه این امر آن است كه ما نباید دست به انجام كارى بزنیم؟ یا این كه احتمالاً به جزایرى هراس انگیز كه از بقیه طبیعت جداست، عقب نشینى كنیم تا این كه به آن جادوگر بزرگ اجازه دهیم كه به تولید سریع داروها و فرصت هاى جدید ادامه دهد؟ پاسخ آشكارا منفى است، اگر تنها بدین علت باشد كه ساختن چنین جزایرى، احتمالاً در نقاط تروایىِ زمین،(22) خارج از توان ما است. حتى اگر چنین نمى بود، باز هم این استدلال كافى نبود. اگر ارزش جهان طبیعت تنها همین باشد كه جهان طبیعت كارگاه زیست شیمیایى فوق العاده پرثمرى است كه ما مى توانیم از آن بهره ببریم، باید مراقب باشیم كه به آن آسیب نرسانیم. اما به رغم بروز بلایاىِ محلّى و موقتى در طبیعت، مى توان همچنان مطمئن بود كه جهان طبیعت بسیار انعطاف پذیر است و به چالش هاى جدید واكنش نشان مى دهد. همراه شدن با این عقیده كه پیچیدگى «طبیعت» در دنیاى پیشرفته به تدریج كاهش مى یابد آسان است، عقیده اى كه خاطرات شخصى و سرگذشت ها به راحتى آن را تصدیق مى كنند. هر جا كه گل هاى وحشى كمتر باشند، پروانه ها نیز كمترند. ما فقط به چشم انداز دنیاى جانداران اهلى نگاهى مى كنیم، دنیایى كه در آن تنها چند گونه رام شده در مكان هاى از پیش مشخص شده به سر مى برند. اما هر چند روند تكامل ممكن است كه در آثار كلان و قابل مشاهده اش(23) نسبتا كند به نظر آید، متوقف نشده است. گونه ها با موقعیت هاى جدید سازگار مى شوند (یا نمى شوند) و این عمل در سطح باكترى ها یا ویروس ها سریع تر از همه است. نه شاهدى بر كاهش یافتن كل توده زنده وجود دارد و نه حتى شاهدى بر اینكه تنوع در عالم جانداران از آنچه قبلاً بوده، كمتر شده است. همچنان كه بسیارى گفته اند، ما ممكن است از هنگام آخرین مرگ بزرگ یعنى زمان نابودى دایناسورها، دوره اى نامعلوم از انقراض گونه ها را از سرگذرانده باشیم. اما اگر ما نمى دانیم كه هم اكنون چه مواد شیمیایى حیرت انگیزى وجود دارند (و ممكن است در صدد حفظ آنها باشیم) همچنین نمى دانیم كه چه مواد شیمیایى شگفت انگیزى در حال به وجود آمدن اند (و ممكن است درصدد پدیدآوردن آنها باشیم). این فرض كه انقراض ها تنوع شیمیایى را كاهش مى دهند، تاكنون اثبات نشده است.

این به معناى آن نیست كه بگوییم این نظر كه تنوع زیست شیمیایى خوب است، نتیجه اى به دنبال ندارد. اقدمات ادارى براى كاستن از تنوع میوه ها و سبزیجات خوراكى فقط آنانى را كه میوه هاى ممنوعه را دوست دارند، آزار نمى دهند. این اقدامات خود محصول برداشتى به غایت اشتباه از تندرستى اند: تلاش براى نگه داشتن اشیا در حیطه اى محدود از احتمالات تنها زمانى معقول است كه مجریان آن به جّد معتقد باشند كه انواع حقیقى باید از جهش و تغییر ناگهانى محافظت شوند و نمى توان به نتایج پیش بینى نشده و غیرمنتظره هزاران تأثیر متقابل اعتماد كرد. گاهى ممكن است كه طرفداران حفظ محیط زیست و كارمندان دولتى همان كسانى باشند كه به طور جدّى به ممانعت از تغییر و محافظت از ارزش هایى كه درك كرده اند، مشغول اند. مفهوم «تعادل» كه برخى از هواداران حفظ محیط زیست (نه همه آنان) بدان استناد مى كنند، احتمالاً چیزى بیش از یك خیالبافى خشك و مقرراتى نیست. تمایل به تمیز و مرتب نگه داشتن اشیا و جلوگیرى از «آلودگى» ممكن است به عمل گرایى زیست محیطى(24) یا به علت این محافظه كارى ادارى(25) منجر شود. (see Douglas and Isher wood 1979) علت این اختلافاتِ تردیدناپذیر چیست؟

نیازى هایى كه هوداران «سطحى نگر» حفظ محیط زیست نیز متوجه آنها شده اند، خود یكسره «مادى» نیستند. نیازهاى مادى همیشه مقتضىِ «مصرف كردن» ماده اند و به تدریج آن را از بین مى برند تا حدّى كه نمى توان با آن كار دیگرى انجام داد. نیازهاى غیر مادى تنها زمانى واقعا برآورده مى شوند كه شیى ء مصرف نشده باشد. بین خوردن این سیب و لذّت بردن از آن تفاوتى واقعى وجود دارد.

ممكن است رذیلت، شرارت و جنایت تقریبا همیشه، و یا حتى شاید همیشه، در ذات خود، تلاش هایى باشند براى از بین بردن زیبایى و آنچه ما تنها باید به آن نگاه كنیم... اگر [حوّا] با خوردنِ آن میوه باعث خسران بشریت شد، رفتار مخالف آن یعنى نگاه كردن به آن میوه بدون خوردن آن، باید همان چیزى باشد كه براى نجات بشر لازم است.(Weil 1959, 121)

كسى كه فقط مى خواهد از یك منظره، گیاه یا حیوان كه به صرفِ وجودش شایسته تقدیر است، بهره ببرد، فایده اصلى آن را از دست مى دهد. حتى هواداران سطحى نگر حفظ محیط زیست هم قبول دارند كه زیبایى مورد مشاهده جهان طبیعت (زیبایى اى كه غالبا از راحتى بسیار دور است) نیازمند مراقبت ماست. ما مى خواهیم جهان را براى فرزندانمان زیبا نگه داریم نه این كه فقط آنها را در كنار مواد مناسب براى زندگى شان رها كنیم. اگر ما مى توانستیم بقاى آنها را با فراهم كردن عناصر كمینه(26) و داروها از كارخانه هاى خودمان تضمین كنیم، حتما تعجب مى كردیم كه آنها براى چه زنده مانده اند. آیا زندگى آنها بدون هیچ نشانى از زیبایى ارزش زندگى كردن را مى داشت؟ شاید آنها خودشان مى توانستند آن را به وجود آورند، اما اگر جهان طبیعتى كه ما را به وجود آورده، خود معیار زیبایى نباشد، معیار آنها براى زیبایى چه مى توانست باشد؟ آیا ما تصور مى كنیم كه با تزریق «خوشبختى» به آنها و واداشتن آنها به لذت بردن از چیزى كه به هیچ وجه براى ما لذت بخش نیست، زندگى كردن را برایشان ارزشمند مى كنیم؟ چرا ما باید مزاحم شادى هاى دیگران شویم؟ اگر ما به نسل هاى دورمان توجه كنیم، آنها [درمى یابیم كه] نیز مخلوقاتى همانند ما هستند: از جمله اهداف ما باید این باشد كه جهان را با زیبایى و با آنچه مى توانیم آن را زیبا بدانیم، براى بهره بردن آنان حفظ كنیم. مسئله آن است كه چه چیزى زیبایى محسوب مى شود؟

این هوادارى هاى سطحى نگرانه از حفظ محیط زیست بیش از جلب توجه به آثار گریزناپذیر و بعضا جبران ناپذیرى كه كارهاى ما بر زندگى انسان و موجودات ذى شعور دارد، كارى انجام نمى دهند. انسان مدارترینِ این اخلاق گرایان اصولاً آماده اند كه جهان را براى استفاده انحصارى نوع بشر از نو بسازند، اما مى توان آنها را به پذیرش این عقیده واداشت كه ما در چنان جایگاهى نیستیم كه یك كارگاه فنّى(27) بشرى را جایگزین طبیعت كنیم و مشاهده زیبایى طبیعت نیز از جمله منافعى است كه انسان ها به دنبال آن هستند. گاهى اوقات گفته مى شود كه این تحولى جدید و محصول نارضایتى رمانتیك است. برنت(28) در كتاب نظریه مقدس(29) (سال 1691) مى گوید كه زمین و ماه مثل هم «هر دو... تصویر یا عكس یك انفجار(30) عظیم اند، و نماى حقیقى جهانى را كه در ویرانه هاى آن قرار دارد، دارا هستند»: (Burnet 1965, 91) چند سال بعد حتى به ویرانه ها و زباله دان ها هم با احترام نگاه مى شد. گفته شده كه امر زیبا(31) و امر متعالى(32) از هم متفاوت اند: زیبایى در دنیاى بشرى و نظام انسانى قرار دارد و تعالى در بیشه ها و كوه هاى وحشى كه رهین اطاعت ما نیستند. این كه در داورى زیبایى شناختى روش هاى [مختلفى [وجود دارد، مى تواند درست باشد: چندان روشن نیست كه آنچه را كه رمانتیك ها «تعالى» مى نامند همان چیزى نیست كه نسل هاى قبلى و بعدى آن را صرفا «زیبایى» نامیده اند. فلوطین، بزرگ ترین فیلسوف اواخر دوره باستان، زیبا را با رام و مرتّب یكسان نمى دانست، بلكه آن را با صورى از حیات یكسان مى انگاشت كه هیچ یك از آنها براى نمایاندن خود زیبایى كافى نبود.

اخلاق گرایانِ «ژرف نگرتر»، كه كمتر انسانمدارند، نیز مطالبات اخلاقى دیگر موجودات ذى شعورى را كه ما هم اكنون مى كشیم، اذیت مى كنیم و به تملك مى گیریم، قبول مى كنند. زیبا نگه داشتن جهان براى فرزندانمان وظیفه اى است كه به طور نامحسوسى با وظیفه اى دیگر پیوند مى خورد: یعنى مراقبت از آن مخلوقاتى كه هم اكنون در زمین با ما سهیم اند. تورات از مدّت ها قبل دستور داده كه ما نباید هر چیزى را چنان تصاحب كنیم كه گویى تنها از آنِ ماست، بلكه باید ذخایر زمین را براى جانداران وحشى آن، كه غذاى خود را از خدا طلب مى كنند، نیز باقى بگذاریم (بنگرید به لاویان 26:6 به بعد).(33) ممكن است ما زمین را به امانت براى فرزندانمان نگه داریم؛ اما همچنین آن را همراه با دیگر مخلوقات خدا نگه مى داریم. از اینجا نتیجه مى شود كه كافى نیست ما آن درختانى را بكاریم كه احتمالاً فرزندان ما آنها را مفید مى دانند: ما باید منافع حیوانات دیگر را كه به درختان (و زیستگاه محافظشان) نیاز دارند، نیز ارزیابى كنیم. حداقل نیاكان قرون وسطایى ما بحث مى كردند كه آیا به منظور جا بازكردن براى یك صومعه یا مزرعه یا شهر باید جانداران وحشى را از قطعه اى از زمین اخراج كرد یا نه (و گاهى به نفع قدیس جانداران وحشى رأى مى دادند). گفته شده(Waddell 1934, 136) كِوین(34) پیشنهاد فرشته اى را در مورد ساختن صومعه اى با شكوه نپذیرفت، با این عذر كه نمى خواست به خاطر او جانداران وحشىِ آن كوه از آن محروم شوند. ما از انسانگرایى متأخر مطالب مسلّم بسیارى در دست داریم كه درخواست ها براى غیر انسان باید با اصطلاحاتى دقیقا «واقع بینانه» بیان مى شد. درست به همین نحو استدلال علیه كشتن تمامى افراد ذكور بالغ در موتیلن(35) باید صرفا بر حسب مزایاى گذشت و بخشش كه براى آتنى ها قابل فهم باشد، در مجلس آتن(36) مطرح مى شد. كسى كه در خودمدارى قاطعیت كمترى دارد ممكن است با صراحت بیشترى تصدیق كند كه این صدمه به اهالى موتیلن بود كه چنان كشتارى را نادرست جلوه مى داد، نه صرفا لطمه به شهرت و اعتبار آتن(37) (see Thucydides .History of the Peloponnesian War 3.42 ff). تعدیل كشتار نهنگ ها به منظور باقى گذاردن تعدادى از آنها تا فرزندان ما آنها را بكشند، یك مطلب است؛ و كند كردن روند این كشتار به منظور باقى گذاردن نهنگ ها تا فرزندان ما از آنها لذت ببرند مطلبى دیگر است، و توقّف این كشتار صرفا به خاطر صدمه اى كه به نهنگ ها مى زند، هم مطلبى دیگر.

برخى از اخلاق گرایان، كه این بینش را فراگرفته اند كه درد یك شرّ است، بدون ملاحظه اینكه متحمل آن چه كسى یا چه چیزى است، پنداشته اند كه نوعى «محاسبه علمى» از مطلوبیت كلّ(38) مى توان انجام داد. روایت هاى ساده و پیچیده اى از این نظریه وجود دارد كه شاید بهترینِ آنها تحلیل هزینه و سود(39) یا «ارزیابى جامع»(40) است كه به هر اكثریّت گروه كارى سنت كراس(41) آن را مطرح كرده اند. (Attfield and Dell, 1989) حال، من براى شرح و وصف این نظریه مجالى ندارم. به نظر من، تمامى چنین تحلیل هاى نهایتا «علمى»اى بر فرمول ها و نمودارهاى ظاهرفریبى تكیه مى كنند كه ریشه در باد دارند. ما نمى توانیم مطلوبیت كل هر فعالیتى یا هر طرح سیاسى اى را توصیف كنیم، و همه مسائل اخلاقى حقیقتا جالب را مى توان با روش هاى دیگر پاسخ داد، حتى نزد كسانى كه به چنین محاسبه فایده گرایانه اى تمسك مى كنند. چه كسى هزینه ها را به دوش مى گیرد؟ چه كسى سود مى برد؟ حدّ مشترك چنین مذاكراتى چیست؟ آیا اصلاً قابل اجرا هستند؟ (Ibid:37) آیا همه چیزها «قابل مذاكره»اند (حتى زمانى كه هیچ مذاكره واقعى اى آیا حقیقتا نتواند رخ دهد)؟ همچنان كه گزارش اكثریت مذكور تأكید مى كند، چیزى وجود ندارد كه «به معناى واقعى كلمه ذى قیمت» باشد؟ یقینا ما نباید در برابر این نظریه كه هر چیزى قیمت خاص خود را دارد، سر تسلیم فرود آوریم، زیرا بینش اخلاقى متكى بر پذیرش آن است كه برخى چیزها را نمى توان فروخت. و نباید دغدغه هاى واقعى فقرا را خرافات دانسته و كوچك بشمریم (زیرا عین همین جواب تند را مى توان به هر اخلاق گرایى، حتى خودمدارترین اخلاق گرا، داد). با این حال اینها نتایج تحلیل هزینه و سود است كه در اختیار حاكمانى است كه در خفا زیردستان خود را تحقیر مى كنند. اگر چنین محاسبه اى معناى قابل تشخیصى داشته باشد حتما توجیه اعدام به ناحق، تجاوز و تبهكارى و تبدیل صحرا به دیزنى لند(42) است. اگر چنان پاسخ هایى را به وجود نیاورد (چنانكه البته در دست گروه سنت كراس مذكور به وجود نیاورده است) تنها به خاطر آن است كه این اخلاق گرایان صلاح دانسته اند كه به دلایل كاملاً غیرفایده گرایانه آنها را غیرقانونى اعلام كنند. همه این مطالب در دیگر حوزه هاى اخلاق عقلانى به اندازه كافى شناخته شده است و ظاهرا دلیلى وجود ندارد كه پیامدهاى زیست محیطى را بیش از این بررسى كنیم.

هواداران ژرف نگرتر حفظ محیط زیست حتى دَم زدن از آزادسازى حیوانات را هم خودمدارانه مى دانند: مادام كه ما یك نوع از موجودات زنده را، خواه انسان باشد یا جاندار با شعور، به عنوان متعلَّق دغدغه اخلاقى مان برمى گزینیم، مرتكب تبعیض هایى بسیار بزرگ مى شویم. به این دلیل لازم نیست درختان، رودخانه ها، جنگل ها و منظومه هاى زیستى باشعور باشند تا اخلاقا درخور توجه شوند. ما نباید تنها به آسیب هایى كه به انسان ها یا حیوانات وارد مى كنیم، فكر كنیم بلكه باید به خساراتى كه به یكپارچگى منظومه هاى زیستىِ محل زندگى مان وارد مى كنیم، نیز بیندیشیم. در جهانى كه فاقد هر گونه صورت باشعور و «برتر» حیات است، اگر آخرین انسان زنده بر آن باشد كه آخرین جنگل هاى باقى مانده را ویران كند، یا به طرز جبران ناپذیرى تمامى دریاها را مسموم كند، باز هم در اشتباه خواهد بود. اگرچه تاكنون هیچ موجود فضایىِ باشعورى این بناى یادبود حماقت بشر را مشاهده نكرده است، ولى چنین كارى انصافا عملى شرارت آمیز است. هواداران ژرف نگر حفظ محیط زیست با چنین ادعایى دو پیش فرض اندیشه بسیار جدید را به كنار مى گذارند: نخست این فرض كه موجوداتِ داراى احساس به لحاظ اخلاقى از ساختارهاى فاقد حسّ مهم ترند؛ دوم این كه تمامى ارزش ها ارزش هاى ذهنى اند و به لذّت یا رنج ادراك شده آن موجوداتِ داراى احساس بستگى دارند. مى توان استدلال كرد كه كنار نهادن این دو پیش فرض از سوى آن ژرف نگران كارى عاقلانه است: زیرا این دو واقعا ناسازگارند. اگر همه ارزش ها ارزش هاى ذهنى اند، این فرض كه موجوداتِ داراى احساس به نحو عینى ارزشمندتر از موجودات فاقد حس اند، نمى تواند درست باشد. (برعكس) اگر آنها به طور عینى ارزشمندتر باشند، در این صورت چنان نیست كه همه ارزش ها صرفا ذهنى باشند. اما دانستن این هم دشوار است كه چنین ارزش عینى اى از چه نوعى مى تواند باشد: خداباوران ممكن است آن را با تأیید خدا از هر مرتبه اى از خلقت یكسان بدانند؛ خدا ناباوران باید قواعد اخلاقى مطلقى فرض كنند كه به تأیید هیچ كس وابسته نباشد.

اختلاف نظر درباره متافیزیكِ اخلاق با اختلاف نظر درباره دیگر موضوعات متافیزیكى پیوند دارد: آیا «افراد» (به ویژه افراد متوسط الحال در زندگى هاى معمولى ما) از ساختارهایى كه به طور اجتناب ناپذیر جزئى از آنها هستند، واقعى ترند؟ اگرچه متفكرانِ عصر روشنگرى هم اكنون مرتبا به خاطر جدا كردن افراد از بافت اجتماعى و طبیعى شان مقصر دانسته مى شوند، ولى در واقع مى خواستند تأكید كنند كه تنها جوهر حقیقى (یعنى تنها فرد موجود بذاته) خداست: ما و دیگر افراد عادى تنها حالت هایى از آن جوهر یگانه هستیم. به گفته دكارت، همو كه هواداران جدید حفظ محیط زیست به كرّات او را به خاطر ترویج فردگرایى سرزنش كرده اند:

اگرچه هر یك از ما فردى است متمایز از دیگران كه بدین لحاظ علایقش از جهتى با علایق بقیه مردم متفاوت است، با این حال باید فكر كنیم كه هیچ یك از ما نمى تواند به تنهایى زنده بماند و هر یك از ما در واقع یكى از اجزاى بسیار جهان و به ویژه جزئى از زمین، دولت، جامعه و خانواده اى هستیم كه از طریق محل سكونت، سوگند وفادارى و به دنیا آمدن مان به آنها تعلق داریم. (Descartes 1970, 172)

دكارت در واقع هم فردگرایى و هم خودمدارى(43) را مورد حمله قرار مى داد: او كه از برتر نشاندن عقل و اراده خود یا عقل و اراده هر فرد عاقلى بر حقیقت بسیار دورى مى كرد، كلّ تلاش خود را بر این قرار مى داد كه ما را متوجه كند كه ما خودمان شایستگى ستایش خود را نداریم. متفكر حقیقتا دكارتى خود را به عنوان موجودى وابسته، مواجه با و محصور در جهانى كه ساخته او نیست، (see Clark 1992) [بلكه ساخته [تنها جوهر واحد حقیقى است، مى شناسد.

اخیرا جیمز لاولاك(44) با «فرضیه گایا(45)»ى خود این یگانه انگارى را مورد تأیید روانشناختى (نه منطقى) قرار داده است. اگرچه خود لاولاك از هواداران نسبتا «ژرف نگر» حفظ محیط زیست است، اما كاملاً روشن نیست كه این فرضیه همان نتیجه اخلاقى اى را كه برخى گفته اند، داشته باشد. بنا به این فرضیه، موجودات زنده همواره محیط زیست خود را تغییر مى داده اند تا مناسب حال آنها باشد. نیروهاى بیرونى هر كارى بكنند، جمعیت باكترى هاى كره زمین، به طور خاص، آن دما و كیفیت شیمیایى اى را تأمین مى كند كه در طیف محدودى جاى دارند. موجودات زنده دیگر یا فشار این باكترى ها را تقویت مى كنند یا براى این جمعیت باكترى ها (یعنى تنها جمعیت كره زمین در طول بخش اعظم تاریخ آن) موقعیت هاى بیشترى پدید مى آورند. هواداران بوم نمادانگار(46) و بسیار ژرف نگر حفظ محیط زیست ترجیح مى دهند كه گایا را همچون موجودى یگانه، متفكر یا ظاهرا متفكر، تصور كنند یعنى همان الهه اى كه زیبایى خود را حفظ خواهد كرد اگرچه این به معناى ابداع نوعى بیمارى جدید براى از پا انداختن ما باشد. برخى، كه به نقطه اول بازمى گردند تا همانند اخلاق گراى سطحى نگر شوند، خیال مى كنند كه گایا ما را به صورت انسان هایى نهایتا سیار در مكان طراحى كرده است تا تخم او را در اطراف عالم پراكنده سازیم. تعدادى با به اصطلاح «خشك نشین ها»(47) هم پیمان شده اند یعنى همان افرادى كه بیشترین آلودگى را در زمین پدید مى آورند. ممكن است گایا ـ به خاطر منفعت آینده اش ـ ما را ملزم كند كه آثار گلخانه اى ایجاد كنیم یا این كه موتاجن(48)هایى را پراكنده سازیم كه میزان تغییر تكاملى را افزایش دهند. این استفاده هاى اخلاق زده از فرضیه علمى مقصود نظریه پردازى هاى نخست لاولاك نبودند، اما آشكارا با دین مدارى(49) اواخر قرن بیستم جور مى آیند. این موضوع اغلب به عنوان اعتقاد دوباره به ایزدى كامن و پرورش دهنده یعنى الهه و نه خدا، ابراز مى شود. اما الهه ممكن است به آسانى همچون خدایى ترسیم شود كه از و [ریختن [خون دشمنان خود لذت مى برد Heine 1988, 46) (see و رشد سرطانى هوش صنعتى بشر را به محكومیتى فورى تهدید مى كند (جز این كه او این «سرطان» را نیز در نظر مى گیرد).

شبیه دانستن منظومه زیستى كره زمین با ارگانیسمى زنده ممكن است در واقع آن نوع محبّتى را ایجاد كند كه ما باید آن را احساس كنیم. شاید لازم باشد كه ما در برابر زیبایى آن شگفت زده شویم و به تصاویر كل كره زمین كه از فضا دیده شده (یعنى مهم ترین و تنها دلیل كل برنامه هاى فضایى) بها بدهیم. ما با احساس آن محبت ممكن است براى ترك مناطق وسیعى از كلّ زمین آمادگى بیشترى داشته باشیم. همچنین در حالى كه مى بینیم روابط میان ساختارهاى زنده اى كه در تكمیل گایا سهیم اند، تا چه اندازه پیچیده است، ممكن است نسبت به این اندیشه حساس باشیم كه آنچه ما این جا و اكنون انجام مى دهیم، مى تواند در جایى دیگر نتایج پیش بینى نشده اى داشته باشد. به رغم ادبیات دهه قبل، گایا «فضاپیمایى به نام زمین»(50) نیست؛ ما نقشه هاى ماشین ها را در اختیار داریم و مى توانیم نتیجه كارى را كه با آنها انجام مى دهیم، به خوبى حدس بزنیم ـ هر چند كه ظهور سیستم هاى پیچیده رایانه اى قبلاً به ما نشان داده است كه ما در مجموع نمى توانیم پیش بینى كنیم كه هنگامى كه آنها همراه با سیستم هاى كنونى روى سخت افزار خاصى نصب شوند، چه برنامه هایى اجرا خواهند شد. به همین علت است كه مدیران و بازرگانان محتاط واقعا مایل نیستند اولین كسانى باشند كه از یك برنامه استفاده مى كنند: چه كسى مى داند آن برنامه چه عیب و نقص هایى دارد؟ ما هیچ نقشه اى از گایا در دست نداریم و با وجود این، باید محتاط تر باشیم. اما هر چند ما براى گایا آرزوى موفقیت مى كنیم و «او» را آن چنان كه هست، دوست مى داریم، بالاخره توانایى و پیش بینى ناپذیرى او احتمالاً آن چیزى نیست كه هواداران حفظ محیط زیست خواهان شنیدن آن اند. بنابراین شواهد، مشكل آن است كه ما تقریبا هیچ كارى نمى توانیم انجام دهیم كه جدا «گایا» را خراب كند: نه حتى با یك زمستان اتمى. با این همه، همین دلیل آن است كه چنین سیستم زنده اى [= گایا] وجود دارد: این سیستم در گذشته انقلاب هاى بسیارى را از سر گذرانده است و جمعیت باكترى ها كه عمدتا بدون تغییر مانده، شرایط اقلیمى را حفظ كرده تا دیگر ارگانیسم هاى بزرگ تر دوباره جهان را پُر كنند. اگر سیستم هاى كوچك (جنگل ها یا زمین هاى باتلاقى، رودخانه ها و دشت ها) را در نظر بگیریم عمل كردن بدان گونه كه «یكپارچگى» كل آن مجموعه حفظ شود، مى تواند تا حدى مورد رضایت باشد، اما ـ براى گایا ـ كدام حالتِ گایا از حالت دیگر بهتر یا بدتر است؟ خود لاولاك مى گوید كه از طریق مقدار توده زنده مى توان حدس زد كه گایا در در طى عصر یخبندان(51) در «سالم ترین» حالت بوده است (Lovelock 1985, 135 ff). در آن شرایط، یك زمستان اتمى براى او كاملاً مناسب مى بود! اما در واقع این فرض كه سلامتى از طریق مقدار توده زنده اندازه گیرى مى شود ظاهرا همانند هر فرض دیگرى بى وجه است.

دوست داشتن كل جهان ـ یا به بیان دقیق تر آن بخش از كل جهان كه ما آن را دنیاى خاكى مى دانیم ـ در هر نوع دیندارى حقیقى اى جزئى اساسى به شمار مى رود. مشكل آن است كه با فقدان دلیلى روشن درباره اینكه زمین چگونه باید باشد، و اینكه واقعا چه چیزى «سلامتى گایا» محسوب مى شود، به نظر نمى رسد كه ما ـ افزون بر این وظیفه كه آنانى را كه مى توانیم به آنها آسیب برسانیم، نباید مورد سرقت قرار داده، شكنجه داده و یا به قتل برسانیم ـ بتوانیم نسبت به هیچ وظیفه خیرخواهانه اى رضایت چندانى نشان دهیم. اگر ما واقعا مى توانستیم گایا را نابود كنیم در آن صورت البته نباید چنین كارى مى كردیم، بلكه حتى یك سیاره كوب(52) از آن نوع كه نویسندگان رمان هاى علمى تخیّل مى كنند (یعنى یك شبه ستاره بزرگ كه شدیدا با زمین برخورد مى كند) احتمالاً گایا را براى همیشه پایان نخواهد داد. در حال حاضر وظیفه شریر نبودن ما صرفا ایجاب مى كند كه ما مخلوقات همرتبه خود را از بین نبریم و زیستگاهشان را براى آنها چنان سخت و خشن نسازیم كه قادر به تحمل آن نباشند. این مى تواند وظیفه اى گسترده تر از صرفِ مهربان بودن با حیوانات باشد، اما نباید مستلزم بازسازى اى اساسى در اصول اخلاقى ما باشد.

 




طبقه بندی: ادیان،  فلسفه، 
برچسب ها: اخلاق زیستی، دانلود کتاب اخلاق زیستی، دانلود کتاب اخلاق زیستی.، استیون کلارک، اخلاق زیستی 0،  
[ چهارشنبه 29 شهریور 1391 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ آدمین سایت ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سایتی به منزله کمک به دانشجویان ادیان و عرفان...
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :